صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

616

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

سكوت طولانى داشت . سخن را با فضاى باز دهان آغاز مىكرد و به پايان مىبرد ، نه به گوشهء دهان . سخنش با معنا و قاطع بود ؛ نه زياد و نه كم . داراى منشى ميانه بود ؛ نه درشتى نشان مىداد و نه خود را خوار و زبون مىكرد . نعمت را - هر چند كوچك - بزرگ مىشمرد . چيزى را به بدى ياد نمىكرد . خوردنى و نوشيدنى را نه ذم مىكرد و نه مىستود . هرگاه حقى مورد تجاوز قرار مىگرفت ، كسى ياراى مقاومت در برابر خشم او را نداشت تا اين كه از آن حق پشتيبانى كامل مىنمود . ابدا به خاطر شخص خود ، خشمگين نمىشد و به دليل رادمردى ، به نفع خود در صدد انتقام نبود . هرگاه به چيزى اشاره مىكرد با تمام كف دست ، اشاره مىنمود . اگر از چيزى در شگفت مىماند ، با پشت و رو كردن كف هر دو دستش ، آن حالت را نشان مىداد . هرگاه خشمناك مىشد روى برمىتافت و از خشم پرهيز مىكرد . هنگام شادمانى چشمانش را بر هم مىنهاد . خنده‌اش تبسّم بود و اشك شادى مىريخت . ( 1 ) زبانش را در كام و اختيار خود نگاه مىداشت ؛ مگر براى بيان آن چه كه به او مربوط مىشد . در ميان يارانش انس و الفت و مودّت ، مىآفريد و آنان را از هم دور نمىساخت . بخشنده و بزرگ هر قوم و طايفه‌اى را بزرگ مىشمرد و اختيارات امور را به خود آنان واگذار مىكرد و مردم را از درگيرى و زد و خورد با آنان هشدار مىداد و خود نيز از آنان پرهيز مىنمود ؛ هر چند از بديهايشان صرف نظر نمىكرد . ( 2 ) به يارانش دلگرمى مىداد و آن چه ميان مردم پيش مىآمد ، از خود آنان توضيح مىخواست . كار نيك را نيك مىپنداشت و تأييد مىكرد و كار بد را بد و آن را مورد نكوهش قرار مىداد و بىمقدار مىشمرد . در كارها ميانه‌رو بود و افراط و تفريط را كنار مىگذاشت . از چيزى غفلت نمىورزيد كه مبادا يارانش از آن غافل بمانند و يا از آن به ستوه آيند . همواره آماده بود . در كار حق كوتاهى را روا نمىدانست كه آن را رها كند و به چيز ديگرى بپردازد . آنان كه به نرمى و ادب رفتار مىكردند ، نزد پيامبر ، برگزيده‌ترين و نيكوترين بودند . و برترين ميان آنان نيز خيرخواه‌ترين ايشان به شمار مىآمدند . و آنان كه با جان و دل همدرد و غمخوار پيامبر بودند ؛ در بين ياران منزلت رفيعى داشتند . ( 3 ) هميشه با نام و ياد پروردگار ، مىنشست و برمىخاست . هرگز جايى را به خود اختصاص